خرید بک لینک
روی قبرم بنویسید 1 شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 4 PM توسط حسن |

برچسب: نویسنده: نیکی نظری تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 17:31

صفحه بندی