
قبول!جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است....
ادامه مطلب
مجنوندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم....
ادامه مطلب
طولانی ترین شب سال در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.یلدا منم که چمدانم را جمع کرده ام که بروماما نه جایی جز اینجا و نه کسی را به جز توتا صبحی که دیرتر از تمام صبح های دیگر میرسددم رفتنم اما دلم نمی آید دل بکنم و بروم...
ادامه مطلب
روزهای بی تقصیردر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم....
ادامه مطلب
خدایاجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند........ آری اینگونه است حال و روز زندگیمهمانطور که ساده از آرزوهایم گذشتی........
ادامه مطلب
هوای خرداددر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.نفسم می گیرد و انگار تا ابد هوای خرداد سنگین باقی خواهد ماند آه…که از آدم بودن خسته ام و شاید اگر پیله ی تنهایی ام از جنس ابریشم بود تاکنون پروانه ای با بالهایی پُر از نوشته از شعرهای فروغ، از این مردم و شهر دور میشدم… عشق گذشته ام، ببخش که هنوز زنده ام و تو فکر میکنی باید خیلی قبلتر از نا امید کردنت میمُردم…...
ادامه مطلب
خط نشاندر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.يكى از همين جمعه ها خودم را بر مى دارم ميانِ پياده روهاىِ هميشه مرده ى اين شهر كه هيچ لبخندِ آشنايى، نمى يابى در آن ... يا بهتر بگويم: لبخندى نمى يابى! در مركزى ترين نقطه اش مى نشينم پايم را در يك كفش مى كنم؛ كه يا همين حالا آشناترين لبخندِ دنيا را ، تحويلِ من ميدهى؛ يامن، همه ى روزهاى باقيمانده را همين جا مى نشينم ! خط و نشان نمى كشم، اما باوركن! من ديگر ، نگاه غريبه ها را تاب و توانم نيست!...
ادامه مطلب
روز تولد در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.میگن امروز تولدمه .... ولی من هیچوقت دلم نمیخواد خودمو به عدد و رقم محدود کنم .... به نظرم یه آدم ، تو طول عمرش بارها و بارها متولد میشه ..... مثلا هر بار که از ته دلش، احساس خوشحالی میکنه، یا هر بار که بعد از یه زمین خوردن اساسی بلند میشه و ادامه میده .... اولین باری که عشق رو لمس میکنه، یا اولین باری که احساسِ نابِ دوس داشتن پاشو به زندگیش میزاره ، هر بار که از یه مسیرِ اشتباه برمیگرده، یا هر زمانی که خاطرات تلخش...
ادامه مطلب
تولدم که می شود، نه کسی شهر را از آهنگ های زیبا پر می کند و نه کسی برایم آرزو های رنگارنگ می کند…شاید اگر پستی به اشتراک نگذارم و تولدم مبارک نزنم، هیچ کس روز تولدم را به خاطر نخواهد آورد…من همانم که هر سال تولدش، یکسال بیشتر از یاد رفته است…زاده ی غمکده ی ماتم سرای هزار و سیصد و تنهایی + نوشته شده در یکشنبه دهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 7 AM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
کاش یه مغازه بودآدم میرفتمیگفت:بیزحمت یه کم "خیال خوش" میخوامببخشید این "خندههای از ته دل" چندن...؟آقا...این "آرامشا" لحظهای چند...؟...نه...کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی آقا یه "زندگی" میخوامبیزحمت جنس خوبش... + نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 9 PM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
امان از ایناردیبهشت که تمام قندهای نخوردهرا در دل من آب می کند...که انگار اصلا عاشقم...که انگار تو اینجایی و من بی خیال تمام این خستگی های روزگارم...که انگار تو خبر از شکوفه ها آورده ای...که انگار تو در گوشم صبح یک روز اردیبهشتی گفته ای:بیدار شو جانم اردیبهشت است... + نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 7 AM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
پیام نوروز این استدوست داشته باشید و زندگی کنید ، زمان همیشه از آن شما نیست . . .اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی استاما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آوردپس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند . . .سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرندو سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقندو سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهندعید نوروز مبارک + نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 8 PM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
اگر کسی را داری که در این درهم ریختگیِ عاطفهها به شیوهای احمقانه دوستت دارد، احساسش را جدی بگیر...وقتی بیحساب و کتاب چشمهایش فقط تو را میبینند و قلبش تو را میجوید،وفاداریش را قدر بدان...در روزگار عقلهای محاسبهگر، کم اند اینگونه دیوانهها...اگر کسی را داری که به دور از بازیهای مکارانهی رابطه برایت عشق و نور میآورد، همان است که سالها بعد در روزهای دلگیری و دلتنگیات به او محتاج خواهی شد...او همان است که به تو آرامشی از جنس اصالت بشر خواهد داد...اگر چنین کسی را داری، در روز عشق دستش را بگیر و پلههای پشتبام را با او بالا برو و فریاد بزن:دوستت دارم...طوری که صورت عبوس شهر از هجوم احساسات مردمش سرزنده شود...طوری که قلب شهر پر از آغوش و بوسه شود...طوری که حال شهر برانگیخته شود... + نوشته ...
ادامه مطلب
زمستان است و چشم ڪوچہ از انتظارت ، سپید پرندهے مهــاجرم بڪَو با ڪدام برف مینشینی بر شاخسـار تنهاییام؟دلواپـس ســرما نباش اینجا از هیــزمِ دل آتشی برایت روشـن ڪردهام + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲ ساعت 9 PM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
بر ما سالے گذشتو بر زمین گردشےو بر روزگار حڪایتیامید آنڪهڪهنه رفته باشد به نڪویی،و این نو همے آید به شادے + نوشته شده در شنبه پنجم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 8 AM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
روزهای آخر اسفندمیتواند يادم بیاندازد كه زندگیهمين استهمين روزهای تند و تند دويدنهابشورها و بسابها،از نو، نو شدنهابا خودم میگویم آدمیزاد همموجود عجيبیاست..میداند همين چند صباح ديگرصدای ساز و دهل تحويل سال كه بيايدو بگذرد دوباره شروع میكندبه آرام شدنها و در خود راكد ماندنهاشلوغ و درهم و شلخته و كثيف كردنهاو هر روز كهنه تر شدنهااما هنوز مثل هر سال راه خودش را میروددوباره از نو برای نو شدن ذوق میكند واز فكر آمدن فروردين توی دلش قند آب میشودگندمش را سبز میكندهفت سينش را میچیندو بعد مینشیند كنار قرآن و آئينهآرزوهای شاد و رنگیاش راتوی ذهنش مرور میكندكه انگار هنوز هم از لابلای آن همه تاریکیكه بر زندگی خودش و اطرافيانشبارها و بارها سایه انداخته استروزنههای اميد را میبیندو به آن دلخوش است..خدا اين...
ادامه مطلب
از صبح كه چشمانت را باز ميكنىتا شب كه روى هم ميگذاريِشانبايد دليل داشته باشى...باور كن بايد يک نفر باشد،كه زندگى ات را به جريان بياندازد...يک نفر كه حدفاصلِ مبدا و مقصدهايت ،دلَش برايت هزار راه برود...آنها كه يار ندارندزندگى نميكنند،روزمرگى ميكنند... + نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 7 AM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
به نام شهریور....دستپاچهترین فرزند سال....دستپاچهی بستن بار و بنهی گرما....دستپاچهی تمام شدن...مرز سبزی تابستان و زردی خش خش وار پاییز....به نام شهریور...با عصرهایی کشدار و شبهای غم آلودهی رفتن....شهریوری که توی گوش تمام روزهایشصدای زنگ مدرسهها پیچیدهو مثل طفل فراری از مکتبدلش پیچ میخورد و سرش تاب....به نام شهریور....که باد پاییزی ، تن رنجورش را میلرزاندو گرمای مردادیهنوز توی رگهایش جاریست....من میبوسمت شهریور جانکه امیدهای وصالمتوی چشمان پر اضطرابت پیداست.... + نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 11 PM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
پاییز در راه است ...اما گوییرنگها مفهومشان را از دست داده اندمنتظر وعده ی آمدن شما هستم...تنهایی پر از اندوه جهانم را این روزهااحاطه کرده...صدای دل تنگی ام را، می شنوی محبوبم...؟کاش من هم یک پرنده بودم...فصل ها می آیند و می روند...این پاییز را بیایید و باشید ودیگر هرگز نروید...من ،میخواهم بمانید این بار...تا قصه ی ما به زمستان نرسد،دنیا عوض شده،دیگر هیچ چیزمثل سابق نیست...حالا از این جا که منم،درست از جایی که من ایستاده امشهریور در حال گریز است...لطفا بیا محبوبم...بوی پاییز همه جا پیچیده و عجیب دل گیرعجیب دلگیر است...که این روزها دلهامان پر از،رنگ خاکستریست... + نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 9 AM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
برای سال جدیدت آرزو,ی تحول دارم.آرزو میکنم که زندگی و جهانت به سوی سبز شدن متحول شود و حال دلت به احسنترین حالها برسد. آرزو میکنم که در تمام روزهای پیش رو، حال خودت و حال جهانت خوب باشد.آرزو میکنم سلامت بمانی و هرکجا گفتند "چه خبر"، با لبخند بگویی "سلامتی" اما نه از روی عادت، که از روی آگاهی.....
ادامه مطلب