خرید بک لینک
ملالی نیست جز حسرت یک خنده ی از دل
از آن زمان که رفته ای
دیگر چشم به آسمان ندوخته ایم
تا بیابیم ستاره ای که نشان می دادی

دیگر کسی سراغ آسمان را هم نمی گیرد
که بغض آلود است و ابری
اما ، نه بارانی و نه اشکی
همه سر به لاک غم دارند
شاعران از فراق می گویند
شهر از ترانه غم آذین است
و تو باور نمی کنی
که همگان خاموشند
همگان لب دوختند
تنها گروهی مد هو شند

ما هستیم و اندوهی مداوم
که گاه باور وعده های پوشالی
از یادمان می برد که غمگینیم
خانه ها سوت و کورند
کوچه ها پائیزیست
شهر در دست بی تدبیری است
و عشق ، واژه جان گیریست
که حقیقت بی پروائیست

هرکه خدا جوی است
درد مند است
و هر که از خدا دور است
فرهمند است

به که باید گفت
سر در گریبانیم
و جز تحمل تکلم خاموشی
چاره ای نیست

برچسب: احوال, نویسنده: نیکی نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:17

صفحه بندی