
مجنوندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم....
ادامه مطلب
طولانی ترین شب سال در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.یلدا منم که چمدانم را جمع کرده ام که بروماما نه جایی جز اینجا و نه کسی را به جز توتا صبحی که دیرتر از تمام صبح های دیگر میرسددم رفتنم اما دلم نمی آید دل بکنم و بروم...
ادامه مطلب
خدایاجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند........ آری اینگونه است حال و روز زندگیمهمانطور که ساده از آرزوهایم گذشتی........
ادامه مطلب
هوای خرداددر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.نفسم می گیرد و انگار تا ابد هوای خرداد سنگین باقی خواهد ماند آه…که از آدم بودن خسته ام و شاید اگر پیله ی تنهایی ام از جنس ابریشم بود تاکنون پروانه ای با بالهایی پُر از نوشته از شعرهای فروغ، از این مردم و شهر دور میشدم… عشق گذشته ام، ببخش که هنوز زنده ام و تو فکر میکنی باید خیلی قبلتر از نا امید کردنت میمُردم…...
ادامه مطلب
منانبوهی از این بعدازظهرهای جمعه رابیاد دارم که در غروب آنهادر خیاباناز تنهایی گریستیمما نه آواره بودیم ، نه غریبامااین بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشتمی گفتند از کودکی به ماکه زمان باز نمی گردداما نمی دانم چرااین بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند + نوشته شده در جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 2 PM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
به نام شهریور....دستپاچهترین فرزند سال....دستپاچهی بستن بار و بنهی گرما....دستپاچهی تمام شدن...مرز سبزی تابستان و زردی خش خش وار پاییز....به نام شهریور...با عصرهایی کشدار و شبهای غم آلودهی رفتن....شهریوری که توی گوش تمام روزهایشصدای زنگ مدرسهها پیچیدهو مثل طفل فراری از مکتبدلش پیچ میخورد و سرش تاب....به نام شهریور....که باد پاییزی ، تن رنجورش را میلرزاندو گرمای مردادیهنوز توی رگهایش جاریست....من میبوسمت شهریور جانکه امیدهای وصالمتوی چشمان پر اضطرابت پیداست.... + نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 11 PM توسط حسن | بخوانید...
ادامه مطلب
میدانم سازِ دلت این روزها کوک نیستولی زندگی شوخی نیستسازت کوک باشد یا نباشدباید بنوازی برایِ نیاز دردِ نان سمفونیِ غمانگیزی است که این روزها غمگینتر نواخته میشودتو که آن را میشنوی بیتفاوت از کنارش نگذربه لبخندی به تشویقی به...دلهایِ ناکوکِ این روزها را دریاب...
ادامه مطلب
چمدانم را می بندم؛ میروم به شهری که پاییز به آنجا قدم نگذاشته باشد. میروم جایي که درختانش هنوز عاشقانه ای از جنس صدای گنجشکها در گوش برگ ها زمزمه می کنند! میروم جای که روز هایش به بلندی مو هایت باشد و شب هایش به کوتاهی اخم هایت ! میروم جایي که پاییز، سال ها با آن فاصله داشته باشد ........
ادامه مطلب